X
تبلیغات
شهر شعر

شهر شعر

دروفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع هم نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

بالاتر از فرشته پست تر از حیوان . . .

خدا به فرشته ها شعور داد بدون شهوت
به حیوان ها شهوت داد بدون شعور
و به انسان هر دو را
انسانی که شعورش بر شهوتش غلبه کند از فرشته ها بالاتر است
و انسانی که شهوتش بر شعورش غلبه کند از حیوان پـسـت تر


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/04/14ساعت 14:32  توسط ستایش  | 

بی . . .

 خیلی بده ! میدونی چی و میگم بده؟!

 بی پناهی رو میگم اینکه کسی رو نداشته باشی 

 که بهش تکیه کنی و سر هر مسأله ای فکرت درگیرو مشغول باشه . . .

  اینکه وقتی کسی رو میخوای بهش تکیه بدی کسی نیست . . .

 جالبه نه ؟! میدونی چی جالبه اینکه وقتی

 سر حرف و باز میکی همه میگن ما تکیه گاهت ولی وقتی زمانش میرسه همه . . .

 بعدش این میشه که . . .


 تمام روز میشه کارت فکر کردن که چکار کنی . . .

 یه راه حل برای مشکلاتت پیدا کنی . . .

 اونوقته که تنهایی رو حس میکنی !


 اونوقت دلت میخواد که بری تو دل طبیعت جایی که فقط صدای آب باشه . . .

 تا یکم بتونی از همه و ادعاهاشون دور باشی جاییکه بتونی خلوت کنی. . .


 وقتی چشمات و می بندی و به صدای آب گوش میکنی . . .

 وقتی به قشنگی صخره های کنار آب نگاه میکنی . . . 

 خوب که دقت کنی خدا رو میبینی !

 آره خدا . . .

 خدایا دستم و رو به سوی خودت دراز میکنم . . .

 کمکم کن . . .

 خدایا ای تو جبران همه نداشته های من . . .

 کمکم کن . . .

 


خدایا دلم خیلی از دست بنده هات گرفته

خیلی بدجور

فریاد . . . 

میدونی خدایا بدیه دلتنگی چیه ؟!

اینکه بغضت و قورت بدی. . .

قطره بریزی تو چشت که اشکات پیدا نباشه . . .

که مبادا

مادرت اشکت و ببینه و اذیت بشه . . .

تا صبح خوابش نبره . . .

بخاطر تو اشک نریزه . . .

خدایا سخت ترین قسمتش اینه . . .

دلتنگیت و گریه هات و عصبانیتت و پنهان کنی . . .

که مبادا مادرت بفهمه . . . 



 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/30ساعت 22:7  توسط ستایش  | 

کم میام دیگه . . .

 سلام به همه دوستان عزیز

 دلم برای همه دوستام تنگ میشه چه اونایی که به یادم هستند و چه

 اونایی که به یادم نیستند. . .

 5 ماه دیگه کنکور . . .

 مجبورم بشینم و تا اونجایی که میتونم بخونم برای همین خیلی دیر به دیر

 آپ میکنم شایدم اصلا آپ نکنم . . .

 دعام کنید قبول بششمممممممم

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/15ساعت 22:4  توسط ستایش  | 

دل تنگ

 

 

 

 

 

 

خیلی خسته شدم از این همه حرف !

از اینکه به جرم عاشقی باید تنها بمونم!

دلم شکسته ...!

یعنی شکوندنش...!

خدایا فریاد دلم گرفته . . . !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/29ساعت 22:18  توسط ستایش  | 

 

خدایا

این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند

فکری کن

اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت . . .

+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/19ساعت 22:31  توسط ستایش  | 

بارون

 

 بچه که بودم با یه حس کودکانه شاد شاد همیشه دلم میخواست برم زیر بارون بچرخم و داد یزنم

 بارون ببار و خیسم کن عاشق این بودم که بارون خیسم کنه انقدر خیسم میکرد که کم میاوردم

 میومدم کنار و از اینکه خیس شده بودم گریه میکردم . . .

 ولی الان دلم میخواد برم زیر بارون بچرخم و داد بزنم بارون ببار هرچه قدر که دلت میخواد ببار

 دیگه کم نمیارم ،من خودم خیس خیسم خیس از بارون چشام . . .

 دیگه کم نمیارم انقدر زیر بارون میمونم و میبارم تا بارون کم میاره . . .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/19ساعت 21:52  توسط ستایش  | 

دلتنگی . . .

 

 دلم تنگه ، دلم تنگه اندازه دل تنگه همه آدما

 نمی دونم چرا وقتی دلم تنگه احتیاج دارم کسی باشه هیچ کس نیست

 تنهای تنها میشم فقط و فقط بغض میکنم . . .

 بغض میکنم و فقط و فقط تنهاییه که من و در آغوش میگیره

 خستم اونقدر که دلم میخواد قد۱۰۰۰ سال بخوابم

 خیلی سخته چیزی تو دل داشته یاشی ولی نگی

 نگی برای اینکه فراموش کنی هرچی که بوده یا هرچی که قراره بشه

 سخته که همه اعتمادت شکسته شده باشه و دوباره بخوای اعتماد کنی

 سخته وقتی می خوای اعتماد کنی وجودت پر از ترس میشه

 پر از حس دلتنگیه وقتی میترسی از اینکه نکنه بازم اینبار تمام دنیات و خراب کنند ؟!

 نکنه دوباره حس زندگیم و شادیم و تمام ارزوهام و بگیرند

 دلت میخواد که بری عقب بگی من سهمی از عشق نمیخوام

 عشق و بزاری برای کسایی که میتونن بشکنن خیانت کنن بی وفایی کنن

 برن و براشون هیچی جز خودشون مهم نباشه

 خیلی سخته از اینکه همیشه یه ترسی باهات باشه و نتونی به هیچ وجه مهارش کنی

 ترس سایه به سایه دنبالت بیاد یاد آوریت کنه چی شده همش بگه مواظب باش

 خودت که ترس داری هیچی

 هرکیم بهت میرسه ترست و اضافه کنه فقط و فقط بگن از شکست دوباره بترس

 مواظب باش،بجای اینکه بهت جرأت بدن بگن برو دوباره آدم قبلی باش

 نترس و دیوونه بجا اینکه ترس و ازت بگیرن هی زیادش میکنن اونقدر که دلت میخواد بری جاییکه تنها

 باشی ،کسی نباشه یادآوریت کنه چی شده چی سرت اومده چه حالی بودی یا چقدر . . .

 خدایا تمام وجودم در سکوت داره فریاد میزنه داره فریاد میزنه که خدایا میترسم

 از دنیا از آدماش از نامردیاش از عشقایی که الان هست و ۲ روز دیگه هیچ اثری ازش نیست

 از ادعاهای پوچ و تهی

 کاش ۱۰۰ سال پیش زندگی میکردم حداقل اگه عاشقیم بود واقعاً عاشق بود

 نه یه هوسران که اسم خودش و عاشق میزاره

 دارم خفه میشم خیلی چیزا دارم که نمی تونم بگم ،نمی تونم بنویسم

 خدایا فقط از خودت کمک میخوام تویی که میتونی آرامش و به من برگردونی . . .

+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/19ساعت 21:35  توسط ستایش  | 

 کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب

تو را ،پشت آن حصار   بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي

موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد رقص

شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي

بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/16ساعت 16:3  توسط ستایش  | 

 خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يه نفر، عشقت را به همه بده،ولي وجودت را

به يه نفر، بذار همه  عاشقت باشن، ولي خودت عاشق يه نفر باش .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/16ساعت 15:16  توسط ستایش  | 

محرم

          

         

             


 شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

 کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین

 ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست

 مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

 می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم

 بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین

 پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست

 اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین

 بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب

 کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

 رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند

 تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین

 بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب

 ور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

 سروران پروانه گان شمع رخسارش ولی

 چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

 سربه قاچ زین نهاد این راه پیمای عراق

 می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

 او وفای عهد را با سرکند سودا ولی

 خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

 دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

 با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین

 سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست

 هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

 آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

 عزت وآزادگی بین تا کجا دارد حسین

 دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

 داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

 بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست وخون

 دل تماشا کن چه رنگین سینه ما دارد حسین

 ساز عشقست وبه دل هر زخم پیکان زخمه ای

 گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

 دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

 با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

 شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

 جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

 اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

 کاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

محمد حسین بهجت تبریزی(استاد شهریار)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/13ساعت 23:1  توسط ستایش  |